#گندم_پارت_292
دیگه مردم غش وریسه می رفتن نصرت بدبخت تازه یادش افتاد که دستاشو سیاه نکرده
کامیار-عیبی نداره بلاکی!من ازنژاد ابلق خوشم می اد گفتی خواستگاره کجائیه؟
نصرت دوباره دستش روبلند کرد ویه طرف رونشون دادو گفت:
-سلطان عرب ازکشور همسایه!
کامیار-پدرسوخته این طرفی روکه تونشون می دی روسیه س!ولادیمیر پوتین می خواد بیاد خواستگاریم؟
دیگه این مردم سرجاشون هی بلند می شدن وهی مینشستن می خندیدن نصرت بدبخت زود جهت دستش روعوض کرد وگفت:
-سلطان عرب ازکشورهمسایه!
کامیار-همونکه تاچندوقت چیش جوونامونو می کشت وسر مردم بمب می ریخت؟نمیره الهی اسلحه روزمین نذاشته داره می اد خواستگاری؟
یه مرتبه مردم ازجاشون بلند شدن وهمونجور که می خندیدن شروع کردن به کف زدن که کامیار با همون صدای زنونه وعشوه گفت:
-الهی بمیرم براتون که چه دل پر خونی دارین!
مردم محکمتر براش کف زدن که یه تعظیم جلوشون کرد وگفت:
-خب بسه دیگه لوسم نکنین بشینین بقیه شو براتون بگم!
توهمین موقع رجب خان که ازحرف کامیارترسیده بود آروم به کامیارگفت:
-اینا چیه می گی؟می آن می گیرن مونا!
romangram.com | @romangram_com