#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_390
تحملم دیگه ته کشیده
دنیامو نکنه که می خوای از هم بپاشونیو
فردامو بادستایی خودت به آتیش بکشونیو
عکسامو بری بسوزونی
بارونه، هوای دل من وقتی که تو نیستی داغونه
تموم زندگیم از دوری تو رو به پایونه
دل دیوونه
(دنیامو از امو بند)
عجب صدای خفنی داشت خواهر آندره.انقدر قشنگ و با احساس می خوند که اشک توی چشمهام جمع شده بود.امیر با اخم به ساحل خیره شده بود و آدینا هم مغموم به امیررایا.خودم برای آتنا دست زدم تا بقیه از حس و حال عاشقونه اشون بیان بیرون.گیتار رو از دستش کشیدم و گفتم:حالمونو گرفتی!
روی گیتار ضرب گرفتم که آندره شروع به خوندن آهنگ یاس من ای یاس من کرد.انقدر ادا درآورد که خود
منم خنده ام گرفته بود.همه دست می زدن که آندره و آتنا بلند شدن و با خنده رقصیدن.ساحل رو گذاشته بودیم روی سرمون.لب کارون می خوندیم همه چی!.می خوندیم و می خندیدیم.خسته شدیم و من گیتار رو شوت کردم توی بغل آتنا که گفت:هوی!.تازه دو میلیون دادم بهش!
متعجب گفتم:تو چرا انقدر مودبی؟
گیتار رو گذاشت توی کاورش و گفت:چون دارم با یه مودب متشخص حرف می زنم!
romangram.com | @romangram_com