#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_388
تائید کردیم که رفت.رو به آندره گفتم:خواهرت خیلی پر انرژیه!.واقعا خواهر این جوری هم نعمتیه!
با غرور گفت:معلومه!.خواهر آندره بایدم فوق العاده باشه!
امیر یکی زد پس گردنش که آتنا با خواهرش آدینا برگشت.آدینا برخلاف آتنا،محجوب بود.آتنا گیتار رو گرفت دستش و گفت:خب،بریم برای یه اجرای توپ!
تو این خونه ی خالی تو خیالم گم میشم
یاد گذشته هامون،کابوس شب پا میشم
اگه میشه عزیزم بیا بمون پیشم
نبودنت تو خونه قلبمو می سوزونه
حتی بهشت بی تو،برای من زندونه
نخواه که این دل من تنها بمونه
دنیامو نکنه که می خوای از هم بپاشونیو
فردامو بادستایی خودت به آتیش بکشونیو
عکسامو بری بسوزونی
بارونه، هوای دل من وقتی که تو نیستی داغونه
romangram.com | @romangram_com