#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_318


آندره:نه!

-اسم یه وسیله است؟

من:نه!

-نه و نکمه!.اسم آدمه؟

من:نسبته!

-عمو؟

آندره:نه!

-دختر عمه؟

آدینا:نه!

-بابا؟

من:نه...سوختی!

با حرص برگه رو از پیشونیش کند و با دیدن اسم زد زیر خنده.روش نوشته شده بود بی اف!

بعدی من بودم.یه کاغذ زدن روی پیشونیم.

romangram.com | @romangram_com