#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_284

"-آقا مخلفات می خواین؟

حواسم بهش نبود گفتم:آره بزن."

وای من فکر کردم منظورش از مخلفات سیب زمینی سرخ کرده است!.حالا خوبه دل رویا رو شاد کردم.ولی یه دندونپزشک چطوری نوشابه می خوره؟!.شاید حق با رویا بود.من توی مسائل مربوط به دندون خیلی لوس بودم. ولی به نظر خودم لوسی نبود،اسمش احتیاط و مراقبت بود!

اسنکم تموم شده بود.به رویا نگاه کردم.دهنم باز مونده بود.هر سه تا اسنک رو خورده بود.تازه داشت نوشابه ی بعدی رو باز می کرد.فکر کنم نوشابه ی بدنش(!) ته کشیده بود!.با خنده گفت:نوشابه می خوری؟

-نه!

دور لبش کاملا سُسی شده بود.همه رو خورد.همه رو!.من چون قبلا شام نمی خوردم کلا شام مفصل یا زیادی نمی خوردم.واقعا چطور اون همه رو خورد؟فکر کنم چون زیادی حرص خورده بود!.

شیشه رو پائین داد و پلاستیک رو انداخت.برگشت و یه دستمال سمتش گرفتم.دستمال رو گرفت.گفتم:رویا خوبی؟

خندید و گفت:خیلی چسبید!.دمت گرم دکتر!

سری تکون دادم.ماشین رو روشن کردم.پخش رو روشن کرد و یه آهنگ رپ خارجی گذاشت.

-ارمیا

-بله؟

-این چه وضع رانندگیه؟خوابمون گرفت آخه!.حیف این آهنگ نیست و سرعت چهل؟

جدی گفتم:نخیر!.سرعت قانونی و مطمئنه چهله!


romangram.com | @romangram_com