#فردا_بدون_من_پارت_829
ناباور گفتم:
"چی میگی اهورا؟
این مضخرفات چیہ ؟"
اهورا:"پس قضیہ چیہ؟"
نفسم و باحرص بیرون فرستادم و گفتم:
"نزدیکای خونہ پام پیج خورد و افتادم
شهابم کمکم کردو خریدام و آورد"
دستم و بهش نشون دادم کہ ابروهاش کمی ازهم فاصلہ گرفتن و اخمش کمرنگتر شد
اهورا:"گوشی نداری مگہ؟
زنگ میزدی میومدم دنبالت"
گوشیم و از جیبم بیرون کشیدم و گفتم:
"شارژش تموم شده بود!"
دستش و فرو کرد تو موهاش واز خونہ بیرون زد
شالم و از سزم کشیدم و خودم و پرت کردم رو مبل
اهورا بعد دوساعت اومد خونہ و از وقتی اومده لم داده رو مبل و بااخم بہ تلوزیون خیره شده
موهام و فرستادم پشت گوشم و مردد بهش نزدیک شدم و کنارش نشستم
نیم نگاهی بهم انداخت و دوباره خیره شد بہ تی وی
من:"اهورا؟"
romangram.com | @romangram_com