#فردا_بدون_من_پارت_827

با باز شدن در برگشتم طرف شهاب واشاره ای بہ خریدا کردم و گفتم:

"ممنون"

بالبخند سری تکون داد کہ همون لحظہ صدای اهورا اومد

_مهمونمون و دعوت نمیکنی تو؟

شهاب سری بہ معنای سلام برای اهورا تکون داد کہ همونطورم جواب گرفت



شهاب رو بہ من گفت:

"اگہ دردش آروم نگرفت برو دکتر"

سری تکون دادم کہ با خدافظیہ کوتاهی درحالی کہ دستاش و فرو کرده بود تو جیب شلوارش رفت!

بارفتن شهاب یهو دستم کشیده شد

آخی گفتم و روبہ اهورا گفتم:

"چیکار میکنی

آخ دستم

آی پام"

اهورا:"هیچی نگو آرام ،هیچی نگو"

من:"خریدام موند برو اونا رو بیار"

با حرص نگاهم کرد و هلم داد داخل خونہ و خودشم رفت بیرون

احتمالا رفت خریدارو بیاره

romangram.com | @romangram_com