#فردا_بدون_من_پارت_824


متعجب نگاهش کردم کہ مچم و تو دستش گرفت و آروم ماساژش داد

پام و عقب کشیدم و گفتم:

"چیکارمیکنی؟"



بلندشد وگفت:

"میخوای بریم دکتر؟"

من:"خوبم شهاب"

سری تکون داد و دوباره خریدام و بہ دست گرفت و منتظرشد راه بیوفتم

بہ سختی قدم دیگہ برداشتم کہ همگام باهام اومد

دردش کمی بهتر شده بود ولی هنوزم اذیتم میکرد

باصدای شهاب کہ نچ نچ میکرد نگاهش کردم کہ گفت:

"هنوزم سربہ هوایی"

چشمام و تو حدقہ چرخوندم و گفتم:

"چقدر حرف میزنی!"

شهاب:"من؟"

من:"نہ من،تو دیگہ"

تک خنده ای کرد وبی هوا گفت:


romangram.com | @romangram_com