#فردا_بدون_من_پارت_818


سیا من دیگہ نمیتونم واسہ چیزی کہ هیچ بهش نمیرسم،چیزی کہ سهمم نیست دست و پا بزنم و بجنگم

من بہ کیارش نمیرسم همونطور کہ بہ شهاب نرسیدم

درضمن کیارش لیاقتش بیشتر از یہ دختر دست خوردس کہ..."

حرفم قطع کردوگفت:

"اینطوری نگو!

تو کہ نخواستی باهاش باشی اون بہ زور..."

اینبار من حرفش و قطع کردم وگفتم:

"دیگہ مهم نیست

الان تنها چیزی کہ مهمہ اینہ کہ اهورا دوستم داره و منم میخوام تموم تلاشم واسہ خوشبخت شدنم باهاش بکنم

شاید "

سیاوش:"تو حق داری خوشبخت شی آرام،تو میتچنی دوباره با کیا باشی چرا شانست و با اون امتحان نمیکنی؟"

آروم خندیدم وگفتم:

"خودتم کیدونی کیارش دیگہ حتی نگاهمم نمیکنہ

شاید سرنوشتم اینہ کہ هیچ وقت بہ عشقم نرسم"

نفسش و کلافہ بیرون فرستاد وگفت:

"خودت میدونی

اگہ تو اینطوری میخوای


romangram.com | @romangram_com