#فردا_بدون_من_پارت_817

کنار سیاوش روی نیمکت تو حیاط نشستم و گفتم:

"چہ خبرا؟"

اشاره بہ گردن بندم کہ هدیہ ی اهورا بود کرد وگفت:

"خبرا دست توئہ"

دستی بہ پلاک گردن بندم کہ

اسم(اهورا )بود کشیدم وچیزی نگفتم

جدی گفت:

"تصمیمت و گرفتی؟"

من:"ها؟"

سیاوش:"منظورم اینہ کہ میخوای با اهورا باشی یا مثل قبل مصممی ازش جداشی؟"



نگاهم و معطوف اهورایی کردم کہ داشت کباب درست میکرد و با آرسام کل مینداخت

من:"میخوام شانسم و با اهورا امتحان کنم!"

با پوزخند جواب داد:

"توکہ نمیتونستی تحملش کنی"

خیره بہ سیاوش جواب دادم

"من زیادی کم آوردم سیا

نگاه بہ ظاهر آرومم نکن،از درون داغونم

romangram.com | @romangram_com