#فردا_بدون_من_پارت_805

زبونش و رو گردنم کشید که بی طاقت سریع پله هارو

طی کردم و بردمش تو اتاق

(ارام)

با سر درد عجیبی چشمام و باز کردم و با قیافه ای جمع شده دستام و روی سرم فشار

دادم اوووف معلوم نیست دیشب چقدر کوفت

کردم که سرم داره میترکه

غلتی زدم ک با اهورا چشم تو چشم شدم وای نه!!!

نگاهی به خودم انداختم و با حرص به اهورا گفتم:چقدر تو فرصت طلبی

از جاش بلند شد و همونطور که میرفت سمت

حموم گفت :به من چه خودت اصرار

کردی, منم که دلرحمم!

بالشت روی تخت و با حرص پرت کردم

طرفش و با جیغ گفتم:عوضی

تو گلو خندید و گفت:چاکریم

جیغم و روی بالشت خفه کردم و رو تخت

نشستم و از اتاق بیرون زدم و رفتم سمت

حموم یه اتاق دیگه

با سردرد خودم و پرت کردم رو تخت و سرمو

romangram.com | @romangram_com