#فردا_بدون_من_پارت_741

ترنم:هیچوقت نمیبخشمتون امیدوارم..

با دیدن چشمای آشنایی که از دور خیره شده بود بهم کر شدم..

دیگه هیچی و نمیشنیدم و همه ی وجودم

چشم شده بود و مردی رو نگاه میکرد که به ماشینش تکیه داده بود

با اومدنش سمتمون پاهام سست شدو

ناخواسته بازوی اهورا رو چنگ زدم

یه لحظه مکثی کردو دوباره اومد سمتمون

سرمو انداختم پایین که اهورا گفت:چیشده

آرام؟خوبی؟

کیارش:تبریک میگم

اهورا باصدای کیارش چشم ازم گرفت و به اون نگاه کرد

ولی من حتی قدرتشو نداشتم که سرمو بالا بیارم و نگاش کنم

اهورا باصدای خشکی گفت:ممنون؛ایشاالله بعدازما نوبت توعه

کیارش:ببینم خدا چی میخواد

بااین حرفش یهوسرم و آوردم بالا که

دیدم اونم به من نگاه میکنه

خیره شدم به چشمایی که انگار داشت با

باهام حرف میزدند،با دیدن چشمای

romangram.com | @romangram_com