#فردا_بدون_من_پارت_722
سری تکون داد و کلافہ دستش و تو موهاش مشت کرد وگفت:
"هنوز خودم این موضوع و هضم نکردم وفعلا نمیتونم چـیزی بهش بگم"
اهورا:"میخوای من باهاش حرف بزنم؟"
آرسام:"میشہ؟"
اهورا:"البتہ"
*************************
اهورا:"الان تکلیف ما چی میشہ؟
قرار بود عمو اینا بیان و تاریخ جشنمون و مشخص کنیم ولی فکر نکنم بااین اتفاقای اخیر ..."
پوفی کشید و ساکت شد
من:"این اتفاقا هرچقدرم بد بوده باشہ یہ حسنی داشت ،حسنشم همونہ کہ خودت الان بهش اشاره کردی"
اخمی کرد و گفت:
"باز بهت رو دادم زبونت دراز شد؟"
برو بابایی نثارش کردم کہ جلوی خونہ ی مهدیہ اینا نگہ داشت و گفت:
romangram.com | @romangram_com