#فردا_بدون_من_پارت_716
چشمت تا تہ بغضت رابخواند...! )
ازبغلش کہ بیرون اومدم گفتم:
"خوبی تو؟
چقدر تغییر کردی!"
اهورا:"تغییر؟"
من:"داری آدم میشی!"
چپ چپ نگاهم کرد وگفت:
"پاشو بریم خونتون لباسات و عوض کن
دوباره برمیگردیم"
نگاهی بہ تیپ داغونم انداختم و سری بہ نشونہ ی باشہ تکون دادم
من:"بچہ بہ دنیانیومد؟"
اهورا:"نہ هنوز ،فقط سہ ساعت شده ها!
راستی آرام مهدیہ چند ماهش بود؟"
من:"فکر کنم هفت"
سری تکون داد و چیزی نگفت
وقتی کارامون تموم شدو خواستیم برگردیم بیمارستان آرسام زنگ زد و گفت،بچہ بہ دنیا اومده و هم بچہ هم مهدیہ حالشون خوبہ
romangram.com | @romangram_com