#فردا_بدون_من_پارت_670




من:"سیا!"

سیاوش:"مسخره کردی من و دختر؟

من و آوردی اینجا ومیگی بہ داداشم خیانت نکردی؟

این همہ مدت با داداشم بودی بهش امید الکی دادی

دم بہ دقیقہ بهش ابراز علاقہ کردی

جوری کہ همہ باورشون شده بود توام مثل کیارش کہ عاشقتہ بهش علاقہ داری

ولی آخرش چیکار کردی؟

هی کیارش و پیچوندی،هی این داداش ساده ی من و پیچوندی تا وقتی کہ فهمیدیم ،اوه آرام خانوم یکی دیگہ رو هم زاپاس داشتہ ورو نمیکرده و وقتی داداش عاشق من دلش و زده بیخیال احساسات کیارش گفتہ گور باباش و بہ اون آقا بلہ داده و قراره عقد کنن"

غمگین اسمش و صدا زدم کہ عصبی از جاش بلند شدوگفت:

"زهرمار

هیچ میدونی داداشم بہ خاطره تویہ دم دمی مزاج بہ چہ روزی افتاده؟

خیلی بی لیاقتی آرام

تو لیاقت عشق پاک و بی حدو اندازه ی داداش من و نداشتی لیاقت تو یکی مثل اهوراس کہ باهزارتا دختر بوده"

با چونہ ی لرزون نگاهش کردم وچیزی نگفتم،چی میگفتم؟

باورم نمیشد این مردی کہ روبرومہ و بابی رحمی این حرفارو تحویلم میده همون دوست چندین و چند سالمہ!

چی میگفتم بهش؟


romangram.com | @romangram_com