#فردا_بدون_من_پارت_650


کیارش عصبی نفس عمیقی کشید کہ اهورا زد بہ شونش و گفت:

"هِی یارو با توام گفتم بزن بہ چاک"

کیارش عصبی برگشت طرفش و هلش داد عقب وگفت:



"تو چی میگی آخہ؟

هی در گوشم واق واق میکنی"

اهورا باصورتی سرخ شده و نفسای کشدار و طولانی نگاه خشمگینی بہ کیارش انداخت یقش و تو مشتش گرفت و هلش داد

اهورا:"چی زر زرمیکنی تو ریغو؟

گمشو بیرون بینم"

کیارش مشتی حوالہ ی صورتش کرد

کہ سریع اشکام و پاک کردم و رفتم طرف کیارشی کہ الان رو شکم اهورا نشستہ بود باحرص مشتاش و مهمون صورت اهورا میکرد

بازوی کیارش و گرفتم وگفتم:

"ولش کن کیارش

ولش کن"

برگشت نگاهی بهم انداخت کہ بالحن محکمی گفتم:

"برو"

مشت خشک شدش آورد پایین وناباور گفت:


romangram.com | @romangram_com