#فردا_بدون_من_پارت_639
با صدای زنگ گوشیم و دیدن اسم کیارش نتونستم جوابش و بدم
اهورا:"کیارشہ؟"
با گریہ سر تکون دادم وگفتم:
"داغونش کردم،داغونش کردی!"
اهورا:"جواب نمیدی؟"
تماس و قطع کردم و گوشی و خاموش کردم
الان نمیتونستم باهاش حرف بزنم!
رو نیمکت گوشہ ی حیاط نشستہ بودم توفکر کیارش بودم
اهورام کنارم نشستہ بودو با گوشیش ور میرفت
من:"چرا این کارو میکنی؟"
اهورا:"ها؟"
برگشتم طرفش وگفتم:
"چرا مجبورم میکنی کہ باهات ازدواج کنم،من کہ بهت میگم بہ کسی چیزی
نمیگم
فقط دست از سرم بردار"
اخمی کرد و جواب داد
"قبلا واست توضیح داده بودم"
romangram.com | @romangram_com