#فردا_بدون_من_پارت_637
من:"نہ"
عمورضا:"پس بااجازه ی عمت و داداشت و عقدتون باشہ واسہ هفتہ ی دیگہ،اشکالی نداره کہ؟"
عمہ:"اگہ آرام و داداشش مشکلی ندارن از نظر من مشکلی نیست"
آرسام:"هرجور آرام بخواد"
آرزوجون:"هفتہ ی دیگہ خوبہ دخترم؟"
من:"خوبہ"
لبخندی رو لباشون نشست و دوباره مشغول حرف زدن شدن
باصدای زنگ گوشیم نگاهی بہ صفحہ اش انداختم با دیدن اسم کیارش نفس تو سینہ ام حبس شد
بالاخره کہ چی آرام؟
باید بفهمہ دیگہ
گوشیم و برداشتم وبا ببخشیدی بہ طرف حیاط رفتم
تماس و متصل کردم و بااسترس گفتم:
"بلہ؟"
کیارش:"آرام؟"
باشنیدن صدای گرفتش بغضی بہ گلوم چنگ زد
من:"جانم؟"
کیارش:"اینا چی میگن آرامم؟
سیاوش میگہ اهورا چند وقت پیش اومده خاستگاریت و امشبم بلہ برونتہ!"
romangram.com | @romangram_com