#فردا_بدون_من_پارت_622


در واحدشون بازکرد وجلوی در منظرشون موند

_سلام عشقم

باصدای آرسام از جام بلند شدم و رفتم استقبالش کہ که همون لحظه صدای نکره ی اهورام اومد

اهورا:"سلام آبجی خانوم"

مهدیہ:"سلام خوش اومدی"



با دیدن آرسام سلامی کردم کہ سرش و آورد بالا با کمی اخم جوابم و داد

اهورام با تعجب ابرویی بالا انداخت وگفت:

"نمیدونستم اینجایی!"

آرسام با نیشخند گفت:

"کاراش و بهت گزارش میده؟"

اهورا:"نہ همینطوری گفتم"

مهدیہ:"چرا وایستادید دم در بیاید تو دیگہ"



آرسام باهمون اخمش سریع از کنارم رد شد ورفت داخل منم برگشتم برم کہ اهورا سریع اومد کنارم وگفت:

"با آرسام آشتی نکردید؟"

از حرصم با آرنجم محکم کوبوندم تو دلش کہ آخ نسبتا بلندی گفت،بی توجہ بهش پا تند کردم و رفتم تو نشیمن


romangram.com | @romangram_com