#فردا_بدون_من_پارت_584
پس یعنی احتمالش هست جوابش مثبت باشہ"
آرسام متعجب خیره شد بهم کہ سرم و انداختم پایین
آرسام:"یعنی چی آرام مگہ تو..."
باتوقف آسانسور مهدیہ سریع درش و باز کرد ورفت بیرون کہ منم سریع پشت سرش رفتم
آنیتا وسیاوش جلوی در منتظرمون بودن
داشتم میرفتم پیششون کہ دستم از پشت گرفتہ شد
برگشتم کہ دیدم آرسامہ
بااخم گفت:
"مادوتا حتما باید باهم حرف بزنیم آرام حتما"
من:"باشہ ولی اینجا نمیشہ کہ"
سیاوش:"باباخواهر و برادر دل بکنید از هم دیگہ دلمون براتون تنگ شده"
دستم و از دست آرسام بیرون کشیدم ورفتم پیش آنیتا و سیاوش
باهاشون دست دادم وسلام کردم
همگی باهم رفتیم تو کہ دیدم طبق گفتہ ی سیاوش بازم ما از همہ دیر تر اومدیم
هیراد وآنجلا ومهرادترنم نیومده بودن ولی متاسفانہ اهورا اومده بود
یہ سلام کلی کردم و باهمہ دست دادم ولی طرف اهورام نرفتم
وقتی دستم و جلوی کیارش دراز کردم ،دستم وگرفت وکشید طرف خودش کہ افتادم بغلش
romangram.com | @romangram_com