#فردا_بدون_من_پارت_581

من:"اهورا و عرشیام هستن؟"

کیارش:"آره دیگہ

اوه آرام من دیگہ باید قطع کنم

کاری نداری؟ "

من:"نہ خدافظ"

کیارش:"خدافظ عشقم"

آرسام:"مهدیہ؟کجایی بیا دیگہ"

من:"وای آرسام چقدر غر میزنی الان میاد دیگہ

تو نمیدونی آماده شدن خانوما مخصوصا مهدیہ خانوم شما طول میکشہ؟!"

آرسام بالحن شاکیی گفت:

"آخہ چهل وپنج دقیقہ؟!

مگہ میخوایم بریم عروسی؟"

شونہ ای بالا انداختم وچیزی نگفتم کہ آرسام دوباره گفت:

"مهـــــدیــــــہ؟"

مهدیہ باغرغر از پلہ ها اومد پایین وگفت:

"وای آرسام چخبرتہ؟

بخاطر تو از بس عجلہ کردم،نتونستم هیچ کاری کنم"

آرسام باچشمای گرد شده گفت:

romangram.com | @romangram_com