#فردا_بدون_من_پارت_573
باصدای قدمایی سرم و آوردم بالا بہ پلہ نگاهی انداختم
کہ دیدم آرسام یکی از شلوار راحتیاش و داده بہ اهورا
وقتی اهورا اومد پایین و سرجای قبلیش نشست آرزوجون با لبخند کنترل شده ای اشاره ای بہ لباسای اهورا کہ بااون شلوار راحتی هنوز کت تنش بود کردوگفت:
"چہ خوشتیپ شدی پسرم"
اهورا لبشو بہ دندون گرفت با حرص بہ من نگاه کرد
عمو رضا:"خب مریم خانوم اگہ اجازه بدید این دوتا جوون برن باهم سنگاشون و وابکنن"
عمہ:"البتہ
آرام جان با اهورا برید تو اتاقت و حرفاتون و بزنید"
مردد از جام بلند شدم و نگاهی بہ آرسام انداختم کہ با سر اشاره ای بہ پلہ هاکرد
جلوتر از اهورا راه افتادم سمت پلہ ها کہ لحظہ آخر چشمم بہ لبخندش افتاد
پسره ی عوضی!
رفتم تو اتاقم و روی تختم نشستم
نگاهی بہ اتاقم انداخت و اومد با فاصلہ کمی کنارم نشست
بااخم بہ پاهام خیره شده بودم چیزی نمی گفتم کہ گفت:
"وقتی رفتیم پایین میگی جوابت مثبتہ"
باهمون اخم سرم و آوردم بالا و خیره بہ چشمای براق قهوه ایش گفتم:
"من همچین کاری نمی کنم"
اهورا:"میکنی"
romangram.com | @romangram_com