#فردا_بدون_من_پارت_553
عرشیا:"آره بیخیال داداش ارزشش و نداره"
ناردیس:"کہ اینطور ارزشش و ندارم نہ؟
قبلا کہ همش دور و بر من بودی چیشد
یهو عرفانہ اومد بیخیال من شدی؟
میخوای همہ پَتَت و جلو عرفانہ جونت بریزم رو آب؟"
عرشیا:"برو بابا چی میگی تو دوروز باهات بودم کہ اونم بخاطر شرط بندی بود ،عرفانہ ام من و میشناسہ
ولی اگہ بخوای من همہ ی آمارت و دارم ومیتونم بہ ددی جونت بگم ها؟
نظرت چیہ ازکدومشون شروع کنم ؟سعید یاعلی یا رادوین یا....
ناردیس باعصبانیت وگفت:
"خفہ شو عرشیا"
وباحرص کولش و چنگ زد و با قدمای بلند از کلاس بیرون زد
شوکہ بہ عرشیا خیره شده بودم و چیزی نمی گفتم
اوه اینام دلشون از ناردیس پر بودو رو نمی کردن!
کلاس کہ بہ خاطر جر و بحث ما با ناردیس ساکت شده بود با رفتنش دوباره بحالت عادی برگشت وشلوغ شد
سر جام نشستم کہ آنیتا کنارم نشست وگفت:
"چی میگفت بهت قاط زدی؟"
من:"مضخرف،چیزی کہ همیشہ میگہ!"
romangram.com | @romangram_com