#فردا_بدون_من_پارت_543
بہ طرف آیفون رفتم
با دیدن تصویر اهوراتوجهی بهش نکردم و روی پلہ ها نشستم
کہ بعد چند لحظہ یهو در باز شد، باتعجب از
جام بلند شدم کہ دیدیم اهوراس از
لباسای خاکیش میشد متوجہ شد از رو دیوار پریده
باهول برگشت طرف پلہ ها وبا دیدن من
کہ بااخم بهش خیره شده بودم نفس
راحتی کشید ودستش و فرو کرد تو موهای پر پشتش و گفت:
"چرا این در بی صاحاب و باز نمی کنی؟!
نمیگی زهره ترک میشم "
پوزخندی زدم و مصمم گفتم:
"نترس تا انتقامم و ازت نگیرم فکر خودکشی بہ سرم نمیزنہ!
حالام گمشو بیرون ،اینجا اومدی چیکار ها؟"
آروم کوبید رو پیشونیش و بعد از خونہ زد بیرون
باصدای تلفن خونہ لنگون رفتم طرف تلفن و آروم برش داشتم
من:"بلہ؟"
آرسام:"سلام آبجی خانوم خوبی؟"
romangram.com | @romangram_com