#فردا_بدون_من_پارت_518
من:"نہ سخت نیست ،شما برید مهدیہ خستس"
آرسام:"من کہ میگم اصلا بیا بریم خونہ ی ما"
من:"نہ آرسام"
پوفی کشید وگفت:
"مطمئنی سختت نیست؟ "
من:"آره عزیزم سختم نیست
برو خوب نیست مهدیہ زیاد خستہ شہ"
سری تکون داد و با قدمای بلند رفت
سمت ماشینش و بایہ تک بوق رفت
منم رفتم طرف ماشین اهورا ودر عقب و باز
کردم و خودم و پرت کردم توش
اهورا:"چہ عجب تشریف آوردید"
ترنم سرزنش وار اسمش و صدا زد کہ
باخنده روبہ ترنم گفتم:
"بیخیال ترنم ما هممون بہ این حرفای
romangram.com | @romangram_com