#فردا_بدون_من_پارت_513
جیغ دیگہ ای کشید وگفت:
"وای خیلی خوبہ"
عرفانہ متعجب گفت:
"جدی میگید؟
مهدیہ تو بگو"
مهدیہ:"خب راستش همونجوریہ کہ بچہ ها میگن"
آنجلا:"واو باورم نمیشہ تبریک میگم"
بااین حرف آنجلا بچہ ها حملہ کردن بہ
آرسام و مهدیہ و سیل تبریکا بود کہ
سمتشون روونہ میشدبااومدن گارسون بچہ ها مودب سرجاشون نشستن و اون غذا هارو جلومون گذاشت
هیراد باشیطنت نگاهی بہ غذا ها کردو گفت:
"مونده بودم چہ جوری باید پول ایت همہ
غذا رو بدم ولی الان دیگہ همہ چی حل شد!"
سیاوش:"چرا اونوقت نکنہ میخوای بگی هرکی دنگہ خودش و بده ؟
ببین داداش من این حرفا حالیم نمیشہ گفتہ باشم!
تو مارو مهمون کردی اینجا خودتم پولمون میدی،اگہ میخوای بزنی زیرش بگو من
romangram.com | @romangram_com