#فردا_بدون_من_پارت_507
کیارش:"باشہ،باشہ ولی از کنارم جم نمیخوری"
سری تکون دادم و باهم از ماشین پیاده شدیم
دستم و دور بازوش حلقہ کردم کہ چشمکی تحویلم داد و اون یکی دستش و گذاشت رو
دستم ،لبخندی زدم و همقدم باهم وارد رستوران شدیم
یہ باغ خیلی خوشگل بود وسطشم یہ حوض کوچولو بودش
کیارش نگاهی بہ اطراف انداخت با اشاره بہ طرفی گفت:
"بریم،اونجان"
اولین نفری کہ متوجہ ی اومدنمون شد
سیاوش بود با لبخند گنده ای چیزی بہ بچہ ها گفت کہ اونام برگشتن طرفمون ابرویی بالا انداختم وقتی بهشون رسیدیم سلام کردیم
از جاشون بلند شدن وجوابمون ودادن
کنار عرفانہ روی تخت نشستم و کیارشم
کنار من جا گرفت
کہ آنیتا روبهش گفت:
"کیا تو بیا جای من ،من بیام پیش آرام"
کیارش دستش و گذاشت روی پام و گفت:
"حرفشم نزن"
romangram.com | @romangram_com