#فردا_بدون_من_پارت_484


"نہ بابا من غلط بکنم"

خودم و پرت کردم کنارش ومحکم صورتش و بوسیدم

من:"تبریک میگم عزیزم"

اونم محکم صورتم و بوسید گفت:

"ممنون آبجی "

کیارشم از جاش بلند شدو با مهدیہ دست و داد وبهش تبریک گفت ،بعد اونم اومد کنار آرسام ومردونہ هم و بغل کردن

کہ همون لحظہ اهورا سررسید

ابرویی بالا انداخت وگفت:

"چی شده؟

مراسم نامزدیہ آرام و کیارشہ؟"

کیارش خندیدو کسی چیزی نگفت

اهورا دستی پشت گردنش کسید وگفت:

"بیخیالش!

مهدیہ من باید برم"

مهدیہ:"عِہ یعنی واسہ شام نمیمونی؟"

اهورا:"نہ یہ کاری واسم پیش اومده

باید برم"


romangram.com | @romangram_com