#فردا_بدون_من_پارت_471

من:"وای عمہ از دیروز تا حالا داری مدام همین حرفارو تحویلم میدی،فقط یہ هفتس دیگہ!

تو برو باخیال راحت خوش بگذرونم ،اصلا نگران من نباش"

عمہ:"آخہ من چجوری تورو تنهات بزارم وبرم؟

اصلا من نباشم تو میخوای چی بخوری؟"

کلافہ نگاهش کردم وگفتم:

"عمہ ،قربونت برم ،من قبلنم تنها بودم ،اولین بارم نیست کہ،بعدشم مطمئن باش من نمیزارم بهم بد بگذره ،اصلا کیارش چیکارس؟

میگم واسم غذا درست کنہ"

عمہ:"اگہ شهره اصرارنمی کرد اصلا نمی رفتم"

باتعجب نگاهش کردم و گفتم:

"وا عمہ! شهره جون کہ اصلا اصرار نکرد تا اسم کیش اومد بدون معطلی قبول کردی"

چشم غره ای تحویلم دادکہ باشیطنت گفتم:

"بیخیال ،اصلا نگران من نباش تو برو مجردی خوش بگذرون،کلیم بہ خودت برس

خدا رو چہ دیدی الان داری تنها میری

ولی شاید برگشتنی با یہ مرد جذاب و جنتلمن برگشتی"

معترض اسمم و صدا زد کہ با خنده از آشپزخونہ بیرون اومدم ورفتم تو اتاقم

.

.

.

romangram.com | @romangram_com