#فردا_بدون_من_پارت_467
"ده دقیقہ دیر کردی"
کیارش:"شرمنده خانومم "
لبخندی زد سرم وگرفتم بالا گفتم:
"بیخیال مهم نیست"
باشیطنت لبخندی زد وبی مقدمہ گفت:
"اگہ اینقدر عجلہ داری من مشکلی ندارم"
من:"ها؟"
کیارش:"میگم اگہ اینقدر واسہ ازدواج با من و بچہ دار شدن عجلہ داری من می تونم این لطف در حقت بکنم و زودتر بیام خاستگاریت"
چپ چپ نگاهش کردم وگفتم:
"چقدر تو بامزه ای کیا!"
کیارش:"تازه فهمیدی؟"
من:"اوهوم"
کیارش:"بعد بهت میگم گیجی ناراحت میشی"
حرصی اسمش و صدا زدم کہ آروم خندیدوگفت:
"خیلی خب حالا چرا اومدی اینجا؟"
پاکتای خرید بالا گرفتم و گفتم:
"خرید"
دستی بہ چونش کشید وگفت:
romangram.com | @romangram_com