#فردا_بدون_من_پارت_462


من:"اوه یعنی تو دوران عقد"

حرفم و نصفہ ول کردم و زدم زیر خنده وای چقدر هل بودن

بلند بلند می خندیدم و مهدیہ ام باحرص وشگونم می گرفت

مهدیہ:"کوفت

ایشالا توام می بینم کہ هنوز عقد نکرده شکمت بالا اومده"

من:"مـن؟

چی مگہ من مثل شمادو تا خنگم"

مهدیہ:"آرام حالا چیکار کنم؟"

من:"خب اول باید بریم واسہ اتاقش کاغذ دیواری انتخاب کنیم نہ نہ قبلش باید وسایل اتاقش و انتخاب کنیم بعد کاغذ دیواری و تاباهم همخونی داشتہ باشن

اوم بعدشم باید بریم براش کلی لباس بخریم

وای اوخی عزیزم ،خداکنہ شبیہ آرسام بشہ"

مهدیہ چپکی نگاهم کرد کہ سریع گفتم:

"نکن اونطوری چشمای برادرزادم کج میشہ"

سریع بہ حالت عادی برگشت و خیلی سریعتر تغییر حالت دادو باحالت تهاجمی گفت:

"چرا شبیہ آرسام؟

پسرم باید شبیہ خودم بشہ

درضمن من منظورم این بود کہ چجوری موضوع وبہ مامان اینا بگم آخہ خجالت می کشم"


romangram.com | @romangram_com