#فردا_بدون_من_پارت_439
باتوقف ماشین خواستم پیاده شم کہ دستم و گرفت و نزاشت ،اخمی کردم کہ گفت:
"یعنی قهری الان؟"
چیزی نگفتم کہ ادامہ داد
"یعنی الان تا چند روز باید منت کشی کنم!"
باتقہ ای کہ بہ شیشہ ی ماشین خورد کیا شیشہ رو داد پایین کہ سیاوش گفت:
"دل بکنید ازهم دیگہ خرای عاشق"
من:"سیــــــــا!"
سیاوش باخنده رفت کہ منم سریع از ماشین پیاده شدم کیارش اومد بغلم وگفت:
"همش تقصیر این سیاس بہ جون آرسام،آرامی عزیزم؟ "
بی حرف نگاهش می کردم کہ گفت:
"آرام خانوم؟
گلم؟
آشتی دیگہ"
من:"فقط همین یہ بار"
کیارش:"ای بہ چشم"
من:"تلافی همہ ی اینارو وقتی اومدی خاستگاری در میارم"
romangram.com | @romangram_com