#فردا_بدون_من_پارت_406


خوشبخت شید"



تا به خودم بیام مهدیه تو بغلم بود



مهدیه:"مرسی خواهرشوهر"



خندیدم و از خودم جداش کردم که بچه ها ریختن سرش شروع کردن جیغ جیغ کردن



باهمون لبخند روی تخت نشستم وخیره شدم به مسخره بازیاشون





(یک سال بعد)



آنیتا:"وای آرامی چه خوشگل شدی"



به نظرم زیاد تغییر نکرده بودم




romangram.com | @romangram_com