#فردا_بدون_من_پارت_389

بیا اینم نیومده فهمید چقدر کنجکاوم لبخند مسخره ای تحویلش دادم کہ گفت:

"فکرنمیگردم اینجوری باشی"

باتعجب گفتم:

"چجوری؟"هیراد:"نمیدونم اهورا یہ جور دیگہ ای ازت تعریف کرده بود"

باحرص بہ اهورایی کہ باترنم حرف میزد خیره شدم وگفتم:

"چی میگفت حالا؟"

هیراد:"اونجور کہ اون میگفت تو دختر خوبی هستی ،ولی فضولی اصلا صفت خوبی نیست پس اینجارو اشتباه کرده"

من:"برعکس چیزی کہ فکر میکردم یہ جورایی مثل اهورایی مثلا مثل اون حرص دراری "

بالبخند گفت:

"فقط میخواستم حرص خوردنت و ببینم

اهورا درست میگفت وقتی حرص میخوری خیلی بامزه تر میشی"

پوفی کشیدم و برگشتم طرف دیگہ

کہ آنیتا گفت:

"منو آنجل میزو چیدیم بیاین تاغذا سرد نشده"

من:"منتظر آرسام ومهدی نمونیم؟"

هیراد:"اونا حالا حالاها کار دارن بهتره ماغذامونو بخوریم"

.

.

romangram.com | @romangram_com