#فردا_بدون_من_پارت_372
اهورا تو چرا دوست دخترت و بہ بچہ ها معرفی نمی کنی"
مهدیہ:"چــی؟ دوست دختر؟
وای خدا حتمایکیہ لنگہ ی پانتہ آ
اهورا مگہ قرار نبود موقع انتخاب دوست دخترت منم تاییدش کنم
هــــی خدا ازدست تو"
عرفانہ:"حرص نخوربابا حتما اینم هشت سالشہ"
بااین حرفش خودشو آنیتا و عرشیا زدن زیر خنده
پوکر نگاهشون کردم وگفتم:
"نہ بیست وشیش ـــ هفت بهش میخورد"
مهدیہ:"چجور دختریہ اهور؟"
اهورا دستی تو موهاش کشیدوگفت:
"رابطمون جدی نیست ،لازم نیست رو این چیزا دقیق شی"
من:"عِہ چرا؟
دختر خیلی خوبی بہ نظر میرسید کہ یہ روز بگو بیاد بیشتر باهاش آشناشیم"
زل زده بود تو چشمام و چیزی نمی گفت
مهدیہ ضربہ ای بہ شونش زدوگفت:
"شنیدی آرام چی گفت اهور؟"
romangram.com | @romangram_com