#فردا_بدون_من_پارت_371
امیرعلی:"خدافظ"
تماس وقطع کردم وگوشیم و انداختم تو جیبم کہ دیدم همشون زل زدن بہ من
من:"هوم؟ چیہ؟"
مهدیہ:"آرام آخرش نگفتی این امیر کیہ..."
اهورا خندون گفت:
"دوست پسرش"
عرفانہ:"چـــــــــــــــــــی؟ دوست پسرش؟"
آنیتا آروم گفت:
"پس کیارش چی میشہ؟"
عرشیا:"من گیج شدم آرام خودت بگو چی بہ چیہ"
چشم غره ای تحویل اهورا دادم وگفتم:
"چرت میگہ امیر دوست پسرم نیست کہ"
اهورا:"ولی خود امیر گفت دوست پسرتہ"
آنیتا:"آرام اگہ کیا رو نمیخواستی چرا امیدوارش کردی ؟"
پووفی کشیدم وگفتم:
"چی میگید بابا امیرعلی فقط هشت سالشہ!"
باتعجب نگاهگذرایی بهم انداختن و حرصی زل زدن بہ اهورا
من:"اینا رو بیخیال
romangram.com | @romangram_com