#فردا_بدون_من_پارت_334


من:"آره ولم کن"

شهاب:"من راحتم"

من:"شهاااااااااب"

شهاب:"جاااانم؟"

باجانم گفتن شهاب یہ لحظہ همہ چی و فراموش کردم

یادم رفت چی میخواست بگم

یادم رفت این آدم کسیہ کہ دوسال تنهام گذاشت

یادم رفت کسیہ کہ با بهترین دوستم بهم خیانت کرد

آروم گفتم:"کاش خیانت نمی کردی شهاب!"

بالحن غمگینی گفت:

"هیچ وقت نمی خواستم بهت خیانت کنم آرامم ،هیچ وقت! "

حلقہ ی دستش و از دور کمرم بازکرد برگشتم طرفش کہ بہ میز آشپزخونہ

تکیہ دادوگفت:

"الناز مثل آنیتا وعرفانہ خواهرم میدونستم

خیلی وقت بود کہ میشناختمش ،بهش اعتماد داشتم همونطورکہ بہ آنیتا و عرفانہ داشتم

دوستش داشتم ولی بہ عنوان خواهرم واسم با شادی فرقی نداشت"

نفس عمیقی کشید وگفت:


romangram.com | @romangram_com