#فردا_بدون_من_پارت_314
"خوبہ ،منم خوبم"
پوفی کشیدم وچیزی نگفتم کہ مهدیہ لپم و کشید وگفت:
"قیافش وچہ اخمیم کرده فقط ده دقیقہ طول کشید دیگہ"
دستشو کہ همچنان درحال کشیدن لپم بود ازخودم جدا کردم وگفتم:
"اَه ولم کن"
هیچ وقت اینطوری باهاش حرف نزده بودم چون همیشہ تو بدترین شرایطم سعی میکردم خونسر باشم ولی الان ...
اوووف نمیدونم
آرسام:"آرام!"
من:"چیــــــــہ؟"
پووفی کشیدو گفت:
"آخرش ازدستت دیوونہ میشم من"
مهدیہ:"بیخیال کشش ندین"
باصدای زنگ گوشیم ازتوجیبم درآوردمش ونگاهی بہ صفحش کہ یہ شماره ی ناشناس روش خودنمایی میکرد انداختم وتماس و قطع کردم
آرسام:"کی بود؟"
من:"نمیدونم!"
دوباره گوشیم زنگ خورد کہ بااخم تماس و قطع کردم
اهورا:"این دفعہ زنگ زد بده من یا آرسام جواب بدیم"
romangram.com | @romangram_com