#فردا_بدون_من_پارت_285

عرشیارفت سمت صندلی راننده و اهورام رفت جلو من و مهدیہ ام عقب نشستیم

چشمامو بستم تکیہ دادم بہ صندلی ماشین باصدای زنگ موبایلم چشمامو بازکردم و کمی جابہ جا شدم وموبایلم و ازتو جیبم در آوردم با دیدن شماره ی عجیبی کہ مطمئنا مال ابران نبود سریع تماس و متصل کردم

من:"بفرمایید؟"

باصدای شادی موبایل و ازگوشم جدا کردم شکہ زل زدم بهش

شادی:"الو آرسام"

سریع موبایل و گذاشتم رو گوشم و گفتم:

"بلہ؟"

شادی:"آرسام الان شهاب بهم زنگ زد وگفت عمو

عمو فوت کرده درستہ؟"

من:"آره"

شادی:"وااااای خدایا چقدر دعا کردم اینم یکی از شوخیای مسخرش باشہ

تسلیت میگم بااولین پرواز خودم و میرسونم ایران"

من:"لطف میکنی"

شادی:"آرام چطوره بهش زنگ میزنم خاموشہ حالش خیلی بده؟

آرسام تورو خدا حواست بهش باشہ ها"

چیزی نگفتم کہ گفت:

"اگہ پیشتہ گوشیہ بده بهش باهاش حرف بزنم"

من:"آرام بیمارستانہ تصادف کرده"

romangram.com | @romangram_com