#فردا_بدون_من_پارت_266


"عِــہ پس کی بہ عرشیااینا بگہ؟"

برگشت طرفم و گوشیش و ازتو جیبش درآورد رفتم کنارش کہ لپمو کشید وگفت:



"گوشی واسہ همین چیزاس دیگہ خانوم خنگہ"

من:"میخوای دستت و برداری لپم و کندی شِتِره"



باانگشست شصتش لپم و نوارزش



وا این چش شده؟ولی حس خوبی بود اینکہ اهورای مغرور نوازشت کنہ

اَه دیوونہ شدم رفت

سرم و عقب کشیدم وگفتم:



"دیگہ بهتره بریم"

دستش و انداخت تو جیبش و گفت:



"بریم"

اهورا زنگ زد بہ عرشیاوگفتش کہ ما رفتیم


romangram.com | @romangram_com