#فردا_بدون_من_پارت_262
ساکت شد وسرشو زیر انداخت
من:عرشیاو اهورا کجان؟"
عرفانہ:"رفتن دریا"
مرددنگاهی بهم انداخت وگفت:
"ماهم بریم؟"
ازجام بلند شدم وگفتم:
"میرم آماده شم"
بعدچنددقیقہ ازاتاق اومدم بیرون کہ دیدم عرفانہ تو حیاط منتظرمہ
عرفانہ :"آرام؟"
من:"هووم؟"
عرفانہ:"چیزه...
آرام میدونم بہ خاطرحرفام هنوزازم ناراحتی"
من:"آره خُب چون فکرمیکردم دوستمی!"
دلگیرنگاهم کردو گفت:
"من واقعادوستتم آرام"
لبخندتمسخرآمیزی زدم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com