#فردا_بدون_من_پارت_240


تازه هنوزجواب آزمایشایی کہ نشون بده مشکلی هست یانہ نیومده"

باحرص نگاهش کردم وگفتم:

"پس چرا اونجوری گفتین آخہ همچین گفتید ..."

نفس عمیقی کشیدم وحرفمو ادامہ ندادم

بعد خوردن کیک وقهوهمون مهدیہ گفت:

"آرام اینام کہ تموم شدبریم؟

بیست دقیقہ ی دیگہ وقت ملاقاتہ"

من:"پس برو حساب کن کہ بریم"

چپ چپ نگاهم کرد و رفت تاپول سفارشاروحساب کنہ

باهم رفتیم یہ گل فروشی و گل گرفتیم چنتا آبمیوه هم گرفتیم وباهم رفتیم سمت بیمارستان

رفتیم پیش بچہ هاومنم رفتم کنارسیاوش گل و گرفتم طرفشو گفتم:

"این و بده بہ آنیتا خوشحال میشہ"

لبخندی زدو گفت:

"مرسی "

من:"خواهش

دکترش چی گفت؟"

سیاوش:"قضیہ اینطورکہ بچہ ها هم میگفتن نیست فقط گفتش بهتره تا یہ سال فکربچہ دارشدن نباشیدبعد اون مشکلی نیست"


romangram.com | @romangram_com