#فردا_بدون_من_پارت_236
خُب توکہ نمیدونستی اون بارداره مطمئنا خودشم نمیدونست پس ناراحت نباش"
کیارش:"دکترش گفت شایددیگہ نتونہ بچہ دارشہ"
من:"آروم باش عزیزم
خودتم میگی گفتہ شاید
من مطمئنم همچین چیزی نیست اونام خیلی زود صاحب یہ بچہ میشن"
آروم ازبغلش بیرون اومدم کہ لبخندی زدودستمو بوسید
کیارش:"مرسی کہ هستیو آرومم میکنی"
متقابلا لبخندی زدم بالحن آرومی گفتم:
"ازاین بہ بعد همیشہ پیشتم"
اهورا:" چیشدبهش گفتی؟"
باصدای اهورا برگشتم طرف بچہ کہ دیدم سیاوش اومده
سیاوش:"قضیہ سقط بچہ رو گفتم ولی اونو نہ اول بادکترش حرف میزنم بعد اگہ مشکلی تو باردارشدنش بود بهش میگم
الانم میخوام برم پیش دکترش"
کیارش ازجاش بلند شدوگفت:
"منم میام"
romangram.com | @romangram_com