#فردا_بدون_من_پارت_230


من فکرمیکردم محبتاش بخاطر حس برادرانہ ای کہ بهم داره،منم حساب دیگہ روش باز نکردم و اونو مثل داداشم دونستم ومثل آرسام دوستش داشتم"

سیاوش:"مثل آرسام دوستش داشتی؟

یعنی الان مثل آرسام دوستش نداری؟

حست فرق کرده"

من:"عِہ سیا بیخیال"

بلندخندیدوگفت:

"اینجورکہ بوش میاد قراره زنداداشم شی"

من:"سیا بیخیال شودیگہ"

سیاوش:"باشہ فقط یکم اذیتش کنا

درجا بهش جواب مثبت ونده "

من:"سیــــــــاااا"

بہ صورت نمایشی زیپ دهنشو کشید وگفت:

"آ...آ...

دیگہ ساکت شدم زنداداش"

من:"سیــــــــا"

بلند خندیدکہ باچشم غره من خفہ شد

من:"میدونستی خیلی رو عصابی"


romangram.com | @romangram_com