#فردا_بدون_من_پارت_225

سیاوش:"شوخی کردم خانومم من همہ جوره عاشقتم"

آنیتا:"منم عاشقتم عزیزم"

مهدیہ:"اَه بسہ کمتر لاو بترکونید ناسلامتی چندتا جوون چشم وگوش بستہ پیشتونہ یکم مراعات کنید"

آنیتا:"توکہ خیلی چشم وگوش بستہ ای

من هنوزماجرای پشت ویلا رو یادمہ ها"

مهدیہ:"اووم من میرم قهوه درست کنم همہ میخواید دیگہ"

بعد تموم شدن حرفش دویید و رفت تو آشپزخونہ کہ هممون زدیم زیرخنده

سیاوش:"ولی جون آنی من اصلاحال وحوصلہ ی بیرون رفتن ندارم

کیا تو برو بگیر "

کیارش:"منم حال ندارم خودت برو"

سیاوش پووفی کشید روبہ آنیتاگفت:

"آنی حاضرشوبریم"

آنیتا:"نہ من نمیام الان میخوایم بابچہ ها والیبال بازی کنیم "

سیاوش:"آرام توام میخوای بازی کنی"

من:"نہ"

سیاوش:"پس برو حاضرشو بریم خرید من کہ درست حسابی نمیدونم چی میخواین"

من:"باشہ"

کیارش:"میگم داداش توکہ الان حس بیرون رفتن نداشتی

romangram.com | @romangram_com