#فردا_بدون_من_پارت_220
"من منظورم این بود کہ بریم اذیتش کنیم
هووم؟نظرت؟"
من:"خو منم حوصلم سررفتہ ،پس موافقم فقط چیکارش کنیم؟"
مهدیہ:"آرایشش کنیم؟"
من:"نہ اونسری آرایشش کردیم دیگہ قدیمی شده "
مهدیہ:"پس چیکارش کنیم آخہ"
بشکنی زدمو گفتم:
"فهمیدم"
مهدیہ:"خوچیکارکنیم؟"
من:"یہ کاری میکنیم دیگہ نتونہ پاشہ"
مهدیہ باچشمای گردشده گفت:
"بکشیمش؟"
چپکی نگاهش کردم کہ یہ لبخند دندون نما تحویلم داد
من:"برو یکی ازاین سوزن بزرگا وبایہ نخ کلفت پیدا کن"
مهدیہ:"میخوای چیکار؟"
بایہ لبخندخبیث گفتم:
"تو پیدا کن حالا"
romangram.com | @romangram_com