#فردا_بدون_من_پارت_190


" تــَـــــــ ... نـَـــــــــ ... فُـــــــــ ...ر"

بالحن غمگینی گفت:

"متنفر واقعاحست بهم تنفره آرام؟"

معلومہ کہ نبود من هنوزاون تہ مہ های قلبم شهابو دوست داشتم یا حداقل ازش متنفرنبودم

ولی من آرام بودم ،یادگرفتہ احساساتہ کسی واسم ارزش نداشتہ باشہ ،یادگرفتہ بودم احساسای خودموبکشم ،یادگرفتہ بودم بہ کسی فرصت دوباره ندم وبرای همیشہ اززندگیم بیرونش کنم درواقع خوده شهاب باعث شده بود من همہ ی اینارو یادبگیرم

پس بابی رحمی تموم زل زدم تو چشماشو بالحن قاطعی گفتم:

"آره ازت متنفرم

ازت متنفرم شهاب تهرانی متنفر"

باقدمای بلندازش دورشدم رفتم تواتاق وقتی میخواستم دروببندمم دیدمش کہ سرجاش خشک شده و بہ جای خالیم نگاه نگاه میکنہ دروبستم وبهش تکیہ دادم آروم سرخوردم،زانوهامو بغل گرفتم رفتم توفکرلحظہ ای کہ بهش گفتم ازش متنفرم چقدر اون لحظہ داغون بود چطور تونستم اینقدربی رحم باش فکرکنم کارم درست نبود

نہ کارم درست اون باید تقاص قلب شکستہ ی منو میداد

ولی میتونستم جوردیگہ ای بهش بفهمونم

چرا عذاب وجدان گرفتم؟

بہ خودت بیا آرام ،بہ خودت بیا اون حقش بود آره حقش بود من کارخوبی کردم

بایہ لبخند رفتم روتخت خوابیدمو وچشماموبستم باسروصدای بچہ هامتوجہ شدم اومدن

ازروتخت بلندشدموبعد اینکہ کمی آرایش کردم

رفتم توهال بایہ سلام کلی کنار آرسام نشستم

آرسام:"خوب خوابیدی؟"


romangram.com | @romangram_com