#فردا_بدون_من_پارت_187
"بدجور"
من:"کہ اینطور،پس قصدت جدیہ"
آرسام:"آره میخوام تواولین فرصت با،بابا حرف بزنم کہ بیایم خاستگاریش"
لبخندم پررنگترشدوگفتم:
"عزیــــــــــزم
پس داداشم میخواد دامادشہ ،ببین گفتہ باشم بهتره زودتردست بہ کارشید چون من میخوام عمہ شم گفتہ باشم"
بلندخندیدوگفت:
"روچِشَم امردیگہ"
منم خندیدمو گفتم:
"پررو چہ ازخدا خواستم هست"
آرسام دوباره جدی شدوگفت:
"آرام شهاب باهام حرف زده گفتہ تورو ازباباخاستگاری کرده بهترنیست یکم راجب پیشنهادش فکرکنی"
بااخم گفتم:
"لوزومی نداره فکرکنم من جوابم وگفتم توام بهتره دیگہ این بحثو ادامہ ندی"
آرسام:"ولی آرام تو کہ شهابو دوست داشتی"
من:"خودتم میگی دوست داشتم
romangram.com | @romangram_com