#فردا_بدون_من_پارت_186


مهدیہ:"عِہ آرام لوس نشوبیا دیگہ"

من:"بہ جون مهدی حوصلہ ندارم"

سری بہ معنای باشہ تکون دادو روبہ آرسام گفت:

"آرسامی تامن حاضرشم یکمی طول میکشہ ها "

آرسام:"باشہ عشقم اشکالی نداره برو"

بعد رفتن مهدیہ بہ آرسام گفتم :

"آرسام میشہ بشینی میخوام باهات حرف بزنم"

روبہ روی هم نشستیم کہ آرسام گفت:

"جانم چیکارم داری؟"

من:"ببین آرسام مهدیہ دخترحساسیہ اگہ فقط واست یہ دوست دختر سادس بهتره دورشو خط بکشی چون نمیخوام ناراحتش کنی اون دخترپاکیہ و تاحالاباهیچ پسری نبوده وحالاکہ قبول کرده باتو باشہ یعنی واقعا دوست داره اگہ دوستش داری کہ هیچی ولی اگہ دوستش نداری حالاکہ تازه وارد زندگیش شدی اززندگیش بروبیرون کہ کمترعذاب بکشہ"

آرسام:"نگرانیتو درک میکنم ولی من واقعا دوستش دارم ازاولین باری کہ دیدمش شیفتش شدم ازاخلاقش خوشم میومد کہ مثل دخترای دیگہ نہ تنهاخودشو بهم نمیچسبوندبلکہ همیشہ

باهام دعوا داشت

آرام من ازوقتی کہ دیدمش عاشق اون دوتاتیلہ ی آبیش شدم بخاطرش ازهمہ ی دوست دخترام جداشدمو یہ سری کارامم گذاشتم کنار باعلاقہ ی شروع بہ کارکردم

همہ ی اینا بخاطرمهدیہ بودبخاطری آینده ای کہ باهاش خواهم داشت"

بالبخندگفتم:

"پس عاشق شدی"

خندیدوگفت:


romangram.com | @romangram_com