#فانوس_پارت_564


با لبخند باکس ها رو از دستش گرفتم و گفتم: ممنونم.

هولم داد سمت اتاقم و گفت: زودی بیا. منتظرتم.

چشمکی براش زدم و در اتاقم رو بستم. دلم میخواست دیوونش کنم. عماد مال من بود و من هم مال اون. میخواستم بفهمه که وقتی برای من باشه هیچی براش کم نمیزارم. نشستم پشت میز آرایشم و شروع کردم به آرایش. دلم میخواست صورتم از این رنگ پریدگی بیرون بیاد. ریمل سورمه ای روی مژه هام کشیدم که با رنگ چشمام ست باشه. چون خط چشم بلد نبودم فقط توی چشمم مداد کشیدم. رژ بنفش کم رنگم رو روی لب هام کشیدم و کمی هم برق لب مالیدم. رژ گونه ی سرخابی هم روی گونم مالیدم و موهام رو نصفی بستم و نصفش رو باز گذاشتم. لباس هام رو در آوردم و لباس سفیدی که عماد بهم داده بود رو تنم کردم. لباس تنگ بود و به خوبی قوس های بدنم رو به نمایش گذاشته بود. واقعا توی اون آرایش و لباس جذاب شده بودم. نفسم رو به بیرون فوت کردم و در اتاق رو باز کردم و راه افتادم سمت پله ها.

عماد کنار استریو ایستاده بود و داشت آهنگ ها رو بالا و پایین میکرد. همین که حس کرد دارم از پله ها پایین میام چرخید سمتم و ماتش برد. نمیتونست چشم ازم برداره و حتی پلک هم نمیزد. خرامان رفتم سمتش و رو به روش ایستادم. با خنده گفتم: غرق نشی...

چند بار پلک زد و نفسش رو سنگین داد بیرون. دستش رو بالا آورد و گفت: میخوای دیوونم کنی؟

با ناز پلکی زدم و گفتم: مگه نیستی؟

خودش رو کنار کشید و زیر لب گفت: خدایا خودت صبر بده به من با این دختر...

با خنده رفتم سمت استریو روشنش کردم. صدای آهنگ تو سالن پیچید. رفتم سمت عماد و گفتم: من رقص دوتایی بلد نیستما!

ـ خودم یادت میدم.

لبخندی زدم و با اوج گرفتن آهنگ شروع کردیم به تکون خوردن. اولین باری بود که رقص عماد رو میدیدم. رقصش هم مثل خودش مردونه بود و دیوانه کننده.


romangram.com | @romangram_com